تبلیغات
دانلود رمان - تقدیم به شقایق جان{خواهران زلزله ای}

تقدیم به شقایق جان{خواهران زلزله ای}

چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت 14 و 15 دقیقه و 50 ثانیهنویسنده : امیر حافظ

 

تقدیمی از امیرحافظ به..                          

شقایق جان عزیز/که حرفهای قشنگ هم زیاد میگن بلهههه

آقا جواب سوالای دیروز....................

1.عزیز من وقتی میگم تو اتاق کبریت هست شمع هست بخاری هست وچراغ

نفتی/خوب مسلما اول کبریت روشن میکنی؟واقعا سخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

2.دومی هر جوابی دوس داشتی میدادی قبول/اما کاملترینش وبهترینش:

ماشین بدی دکتر باپیرزن بره/خودت باعشقت قدم بزنی/بلههههههههههه

یکم از آیکیو استفاده کنید والااااااااااااااا/خخخخخخخخخ

و اما....اما سوال امروز:جالبه حتما جواب بدی میخوام بدونم؟

آقا تکه کلام شما چیه؟اول خودم بگم:

من زیاد میگم قربوست/خیلی لوسی/و زیاد میگم:ها یا آهان

حالا جملات:

حماقت یعنی اوبرای همیشه رفته ومن هنوز دوستش دارم...

بیاین ادامه مطلب بقیه اونجاس بایه داستان

 

اینهم ادامه                                

مرا دوس داشته باش اما تجربه ام مکن...

برای آموختن ابزار مناسبی نیستم

بعضی وقتاهست که دوس داری کنارت باشه...محکم بغلت کنه...بذاره اشک

بریزی راحت شی...بعد آروم توگوشت بگه:دیوونه منکه باهاتم

هرگز به "این نیز بگذر"ها دل خوش نباش که

چون بگذرچیزی جزء عمرت را باخود نبرده است

نبودنهایت اینقدر زیاد شدن که هررهگذری راشبیه تو میبینم///نمیدانم:

غریبه هاااا {تو} شده اند؟یا تو غریبه شده ای؟

برهنه میآئیم...برهنه میبوسیم....برهنه میمیریم...بااین همه عریانی...

هنوز قلب هیچکس پیدا نیست

وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهد/وقتی بون ها طمع نیاز دارند/وقتی

تنهایی ها بی هیچ یادی ازیار باهر کسی پر میشود/وقتی نگاه ها هرزه به

هرسو روانه میشود/وقتی غریزه احساس راپوشش میدهد/وقتی انسان بودن

آرزوی دست نیافتنیس/دیگر نمیخواهمت نه تورا نه هیچکس دیگر را...

داستان:دردش کم باشد                            

رامبد کیف مدرسه راباعجله گوشه ای پرت کردوبی درنگ به سمت قلک کوچکی

که روی تاقچه بود رفت/همه خستگی روزش رابر سر قلک بیچاره خالی کرد.

پولهای خرد راکه هنوز با تکه های قلک قاطی بود درجیبش ریخت وبا سرعت از

خانه خارج شد/وارد مغازه شد وبا ذوق گفت:آقا.یه کمربند میخواستم.

آخه...آخه فردا تولد پدرم هست......

مغزه دارمیگه:به به.مبارک باشه.چه جوری باشه؟

چرم یا معمولی؟مشکی یا قهوه ای؟؟؟..........................

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت.......................................

فرقی نداره فقط...فقط دردش کم باشه...................

دوستداره همه شما                                  

امیرحافظ                                   

 


برچسب ها: جملات زیبا ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت 15 و 28 دقیقه و 21 ثانیه

 
شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت 06 و 48 دقیقه و 49 ثانیه
взять кредит на карту срочно
займ без отказа украина
вам кредит
займ по паспорту срочно
кредит без фото документов
онлайн займ на банковскую карту круглосуточно срочно
кредит на кредитную карту онлайн срочно
پنجشنبه 16 شهریور 1396 ساعت 08 و 08 دقیقه و 16 ثانیه
I think this is among the most vital information for me.
And i am glad reading your article. But want to remark on some general
things, The web site style is wonderful, the articles
is really nice : D. Good job, cheers
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 18 و 53 دقیقه و 20 ثانیه
I've been surfing online more than 4 hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It's pretty worth enough for me. In my opinion, if
all webmasters and bloggers made good content as you did, the net will be much more useful
than ever before.
جمعه 13 مرداد 1396 ساعت 13 و 23 دقیقه و 08 ثانیه
Yesterday, while I was at work, my cousin stole my iPad and tested to see if it can survive a forty foot drop, just so she
can be a youtube sensation. My iPad is now broken and she has 83 views.
I know this is totally off topic but I had to share it with someone!
جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 21 و 12 دقیقه و 46 ثانیه
Thanks for sharing your thoughts about تقدیم.
Regards
امیر حافظ

Please shut up. I hate your incomprehensible conversation
شنبه 9 اردیبهشت 1396 ساعت 11 و 25 دقیقه و 19 ثانیه
I am truly happy to glance at this web site posts which contains lots of useful facts, thanks for providing these
statistics.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 ساعت 06 و 00 دقیقه و 11 ثانیه
I am really pleased to glance at this weblog posts which includes plenty of helpful facts, thanks
for providing such data.
امیر حافظ
ای بابا
چهارشنبه 30 فروردین 1396 ساعت 06 و 45 دقیقه و 05 ثانیه
Hi Dear, are you in fact visiting this web page regularly, if so afterward you will definitely obtain fastidious experience.
امیر حافظ
هر هر
چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 11 و 33 دقیقه و 17 ثانیه
Heya i'm for the first time here. I found this board and I find It really useful &
it helped me out a lot. I am hoping to give something again and help others like
you aided me.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 10 و 19 دقیقه و 21 ثانیه
Since the admin of this site is working, no uncertainty very quickly it will be renowned,
due to its quality contents.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 ساعت 10 و 03 دقیقه و 39 ثانیه
hey there and thank you for your information – I have definitely picked up anything new from right here.

I did however expertise some technical issues using this website, as I experienced to reload the website lots of times previous to I could get it to load properly.
I had been wondering if your web hosting is OK?
Not that I'm complaining, but slow loading instances times will very frequently affect your placement in google and could damage
your high quality score if advertising and marketing with
Adwords. Anyway I am adding this RSS to my email and can look out for much more of your respective
intriguing content. Ensure that you update this again soon.
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 05 و 51 دقیقه و 00 ثانیه
Very good post. I definitely appreciate this website.
Continue the good work!
جمعه 11 فروردین 1396 ساعت 01 و 23 دقیقه و 19 ثانیه
Every weekend i used to pay a quick visit this website, as i want enjoyment, as this this web page conations in fact fastidious funny information too.
یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 01 و 05 دقیقه و 35 ثانیه
سلام...رمان های اربابی میشه بزارین ؟واگه گذاشتین میشه بگین تو کدوم بخش؟؟
میشه یک رمان هست که دختره میاد بایک تور ایران وتو یک روستا گم میشه و ارباب روستا فک میکنه اون جزوه مهماناشه واونومیبره خونش و.... اگه اسمشو بلدی بهم بگین مرسییییییییییییییییییی بخاطر وب خوبتون
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 49 دقیقه و 35 ثانیه
اره دیگه نمیشهههههههههه........
امیر منم دیگه باید برم بجای من تو تا اخر هفته زیاد پست بزار!!!ممنون!فعلا بابای.........
امیر حافظ
خخخخخخخخ
باشه شقایق برو به سلامت خوش باشی /بابای شقایق جان
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 44 دقیقه و 59 ثانیه
امیر پری حالش خوب نبود رفت.......نخیر شما نبای بخوای دیگه!
امیر حافظ
هان............... دیدم دیگه ج نداد...
خخخخخخخخ اگه بخوام هم نمیشه خخخخخخخخخخ/
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 40 دقیقه و 40 ثانیه
خخخخخخخخخخخخخ!امیر دلت بسوزه من دیدم!!!!خخخخخخخخخخخ
امیر حافظ
لوسسسسسسسسس/پری منم میخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خخخخخخخخخ
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 38 دقیقه و 19 ثانیه
پری چهرت شبیه دخترای تو رماناست!!!!!
پونه خیلی خوش اندام بود!!!!
امیر حافظ
هاننننننننن...بدشانسی من رمان هم نمیخونم..اه
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 35 دقیقه و 35 ثانیه
اره اصلا بهت نمیاد از بس ماهییییییییییییییییییی!!!!
تو و پونه کمی شبیه هم هستین ولی اون یکی خواهرت خیلی شبیه مامانته!تو خیلی قشنگتر از بفیه ای!!!
امیر حافظ
وای.................................
خدا بگم چیکارتون نکنه خخخخخخخخخخخخخخخخخ
آقا من ندیده میگم پری قشنگتره/ولی شنیدن کی بود مانند دیدن خخخخخخخخخخ
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 32 دقیقه و 02 ثانیه
به چهرم نمیاد؟؟؟ واقعا؟؟؟؟ شقایق دیدی خواهرام چقد شبیه مامانمن؟
امیر حافظ
آقا من ندیدم ...شماهم هی تعریف میکنید کنجکاو میشم خوب
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 30 دقیقه و 25 ثانیه
خخخخخخخخخ!ولی پری اصلا به قیافت نمیاد کدبانو باشیااااااااااااا....
خب اره دیگه بایدم تعجب کنی...خخخخخخخخ
حالا داداشم قسم خورده هرموقع ببینه من دارم کار میکنم 5تا صلوات بفرسته!خخخخخخخخخخخ...
الان اس دادم هنوز ج نداده!
امیر حافظ
خخخخخخخ مگه قیافش چطوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگه من میدیدم میگفتم هست یا نه/
آره ببین چی میگه فکرتم مشغول نکن الکی
راس میگه داداشت خخخخخخخخخ
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 29 دقیقه و 39 ثانیه
پرهام گفت هر کسی زنگ زد بگید رفتم بیرون الان یکی زنگ زده بابام گوشی رو برداشته میگه نیست مامانم از اون ور گوشی رو برداشته میگه پسرم چند لحظه صبر کن تا بیدارش کنم خندم گرفته به کاراشون
امیر حافظ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ معرکه بود بخداخخخخخخخخخخخخخخخخخ
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 25 دقیقه و 21 ثانیه
بله دیگه یکی به اسم رها اضافه شده...........
امیر حافظ
بلههههههههه
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 24 دقیقه و 42 ثانیه
زمانش نمیدونم
امیر حافظ
خخخخخخخخخخخ/
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 24 دقیقه و 16 ثانیه
نه بابا پری سخت نیست!!!فقط چون نت نداره اونجا دوس ندارم زیاد بمونم!!!!وگرنه ماکه کاری نمیکنیم همش مامان و عمه هام کار میکنن!
امیر حافظ
خخخخخخخخخخ من تعجب کردم ..چون فکر کردم تو میخوای کار کنی..خخخخخخخخخ
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 22 دقیقه و 45 ثانیه
بچه ها مگه نویسنده ی جدید اضافه شده؟؟؟؟؟ من الان دیدم
امیر حافظ
آره بابا ....شب بخیر
از بس دخترمون سربزیر تا الان ندیده....خخخخخخ
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 21 دقیقه و 55 ثانیه
اصلا این رها شماره خودشو تو وب نزاشته؟؟؟؟عجیبه.........
خخخخخخخخخخ امیر از دست تو.........بله که دارم...خوبشم دارم!!!!خخخخخخخخخ
امیر حافظ
نمیدونم والا/من گفتم شاید خودت گذاشتی تو نظرات
خوب از خودش بپرس از کجا آورده؟چرا خودتو اذیت میکنی؟یه اس بده ازش بپرس؟
آره خوندم داشتم میخندیدم خخخخخخخخخ ریتمش بحال بود..ایول
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 21 دقیقه و 07 ثانیه
امیر میکشمت یه زمانی.
خیلی سخته شقایق جان میدونم من همچین تجربه ای نداشتم ولی همسایمون اب نخاعشو کشیده بودن مریض بود یه دختر 10 ساله داشت میرفتم خونشون هم غذا درست میکردم هم بهش میرسیدم بعدشم میومدم خونمون تا غذا درست کنم برای آرمان.
امیر حافظ
زمان حال یا آینه یا گذشته؟خخخخخ زمانشو معلوم کن آماده باشم خخخ
اوخ اوه چه بد...خدا خیرت بده پری/
قشنگ کدبانو شدی پس از بس غذا درس کردی
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 17 دقیقه و 48 ثانیه
والا نمیدونم این کدوم رها هست!ولی فک کنم همین باشه!!!!
مرسی امیر خوبم.......وای پری تو از کجا میدونی من کلی لپ دارم!!!!والا چی بگم اخه این مادربزرگ و پدربزرگ من رفتن مشهد ماهم باید بریم رودبار تا از خونه و حیووناشون مراقبت کنیم تا بیان!!!امروزم چون کلاس داشتم برگشتم رشت.........
امیر حافظ
من نمیدونم ببین انا نداده؟شایدم تو نظرات گذاشتی دیده؟
خواهش میکنم داداش قابل تورو نداشت خخخخخخخخ این جمله شقایق هست..استعداد شاعری داره ها..ایول
یکشنبه 10 شهریور 1392 ساعت 19 و 17 دقیقه و 02 ثانیه
امیر این چه حرفیه. خب بعضی اوقات ادم دلش میگیره گریه هم که نمیشه جلوش گرفت.
شقایق مطمئنی از همین وب بوده؟؟؟
امیر حافظ
اهان الان دم غروبه دلت گرفته/ما کوچیک دلتم هستیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30