تبلیغات
دانلود رمان - تقدیم به هاشمیه عزیز

تقدیم به هاشمیه عزیز

یکشنبه 2 آبان 1395 ساعت 17 و 36 دقیقه و 19 ثانیهنویسنده : امیر حافظ

 

تقدیمی از امیرحافظ به ...                       

هاشمیه عزیز از دوستان این وبلاگ

آقااول داخل پرانتز یه چیز بگم{{{{{من از کسایی که همیشه

برام نظر میزارن متشکرم دمشون گرم///کسایی هم که میخونن

نظر نمیزارن دو دسته هستن:دسته اول که میخونن واصلا از جملات

وداستانها خوششون نمیاد ونظرنمیزارن که بازم متشکرم ودمشون

گرم تازه ببخشن که مطالب خوب نیست//ولی دسته دوم مطالب

میخونن خوششون میاد ولی نظر نمیزارن...بازهم متشکرم ودمشون

گرم}}}}خواستم یه چیز گفته باشم دیگه.....

امروز دوتا معما میزارم

1.یه پیرمرد {{یه گوسفند داره/یه گرگ داره/یه بسته علف داره/}}میخواد از رودخانه

رد بشه واین سه تا ببره اونطرف/به طوری که گوسفن باعلف ها نمونه واونارو نخوره

وگرگ باگوسفند نمونه اونو بخوره؟؟؟هر بارم که میخواد بره اونطرف رودخونه فقط یه

دونه از اینا میتونه باخودش ببره؟؟؟؟حالا بگید چطوری باد سالم ببره؟

2.کدوم پرنده هست اگه برعکس نوشته بشه اسم پرنده دیگه میشه؟

بیاین ادامه مطلب با جملات/وشعر مادر که قول دادم میزارم

تشکر از تشریف فرمایی شما                        

قلبم بوی کافور میدهد...شب به شب در مرده شورها آرزوی را غسل میدهن وکفن میکنن

2.چقدر آشفته ومات وتیره اند این روزها....طناب داربیاورید؟میخواهم استفاء دهم

3.باید کسی را پیدا کنم که دوسم داشته باشد/آنقدر که یکی از این شب های لعنتی

آغوشش را برای من ویک دنیا خستگی ام بگشاید/هیچ نگوید...هیچ نپرسد....فقط مرا

درآغوش گیرد بعدهمان جا بمیرم.../تانبینم روزها آینده را...روزهایی که دروغ میگوید...

روزهایی که دگر دوسم ندارد/روزهایی که دگر مرا درآغوش نمیگیرد....روزهایی

که عاشق دیگری میشود...............

4.دیگر.........خسته ام از خود/بیش از هرچیزو هرکس دیگر....بگویید چندنفس...

چند دم وبازدم....چندتپش بدهکارم؟بشمارید....؟؟؟؟می پردازم..............

5.رفیق دلتنگ شدی پیش من بیا؟؟؟کمی غصه دارم باهم میخوریم

شعر:قلب مادر                                           

شاعر:ایرج میرزا                                           

دادمعشوقه به عاشق پیامی       که کند مادر تو بامن جنگ

هرکجا بیندم ازدور کند                 چهره پر چین وجبن پرآژنگ

با نگاه غضب آلود زند                   بر دل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا یرد کند                   همچو سنگ از ده قلماسنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است          شهد درکام منو توست شرنگ

نشوم یک دل ویک رنگ تورا            تا نسازی دل او از خون رنگ

گرتوخواهی به وصالم برسی           باید این ساعت بی خوف ودرنگ

روی وسینه تنگش بدری                 دل برون آری از آن سینه تنگ

گرم وخونین به منش بازآری             تا برد زآیینه ی قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار                  نه بل آن فاسق بی عصمت وننگ

حرمت مادری از یاد ببرد                  مست از باده ودیوانه زبنگ

رفت ومادر را افکند به خاک              سینه بدریدو دل آورد به چنگ

قصد سر منزل معشوق نمود            دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضاخورد دم در به زمین                واندکی رنجه شد اورا آرنج

و آن دل گرم که جان داشت هنوز       اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

دید که از آن دل آغشته به خون         آید آهسته برون این آهنگ:

آه دست پسرم یافت خراش

وای پای پسرم خورد به سنگ......

من کوچیک همه مادرا هستم ودست همشون میبوسم

هییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

کوچیک همه شما:امیرحافظ                                      


برچسب ها: جملات زیبا ،
آخرین ویرایش: شنبه 1 آبان 1395 ساعت 01 و 02 دقیقه و 12 ثانیه

 
دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 21 و 45 دقیقه و 53 ثانیه
Please let me know if you're looking for a article writer for your weblog.
You have some really good posts and I think I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load
off, I'd absolutely love to write some articles for your blog in exchange for a link back to
mine. Please shoot me an email if interested. Many thanks!
شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 15 و 23 دقیقه و 13 ثانیه
I was able to find good advice from your articles.
جمعه 13 مرداد 1396 ساعت 16 و 21 دقیقه و 53 ثانیه
Hmm is anyone else encountering problems with the pictures on this blog loading?

I'm trying to determine if its a problem on my end or if it's the blog.
Any feed-back would be greatly appreciated.
شنبه 9 اردیبهشت 1396 ساعت 11 و 03 دقیقه و 55 ثانیه
Hello to all, how is all, I think every one is getting more from this web page, and your views are pleasant for new people.
دوشنبه 28 فروردین 1396 ساعت 03 و 24 دقیقه و 57 ثانیه
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get got an nervousness over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come more formerly again as exactly the same nearly
a lot often inside case you shield this hike.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 ساعت 01 و 48 دقیقه و 16 ثانیه
If you wish for to improve your experience simply keep visiting this
web page and be updated with the most up-to-date news posted here.
یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 11 و 41 دقیقه و 51 ثانیه
There's definately a great deal to find out about this subject.

I really like all the points you've made.
شنبه 19 فروردین 1396 ساعت 18 و 57 دقیقه و 09 ثانیه
I was recommended this blog by means of my cousin. I'm now not
positive whether or not this post is written through him as nobody else recognise such distinctive
about my problem. You're incredible! Thank you!
جمعه 18 فروردین 1396 ساعت 15 و 52 دقیقه و 26 ثانیه
Hi, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog site in Safari, it looks fine but when opening in Internet
Explorer, it has some overlapping. I just wanted to give you a quick heads up!
Other then that, great blog!
سه شنبه 15 فروردین 1396 ساعت 21 و 26 دقیقه و 58 ثانیه
Hi there friends, how is the whole thing, and what you
desire to say on the topic of this paragraph, in my view its really amazing for me.
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 16 و 38 دقیقه و 04 ثانیه
اقا شماهایی که باهم اشناییدو دوستانه گپ میزنید میشه منم جزو خودتون بدونید
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 13 و 46 دقیقه و 58 ثانیه
پیشنهادم چطوره
امیر حافظ
خوبه میزارم چندروز دیگه/چشم
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 13 و 43 دقیقه و 40 ثانیه
سلام امیر یک پیشنهاد از بچها بپرس که سوتیهای با مزشون چی بوده تعریف کنن
امیر حافظ
سلام هاشمیه/چشم تو پست های اینده این سوالو میپرسم/ممنون
یکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت 09 و 08 دقیقه و 29 ثانیه
مرسییییییییییییییییییییی دادش امیر ببخش دیرجواب دادم متشششششششکرم
امیر حافظ
خواهش هاشمیه جان/قابل نداشت خواهش میکنم
پنجشنبه 3 مرداد 1392 ساعت 10 و 01 دقیقه و 49 ثانیه
مرسی امیر.دارم از خواب رو به موت میشم
امیر حافظ
خواهش هستی/وا خدا نکنه
پنجشنبه 3 مرداد 1392 ساعت 09 و 53 دقیقه و 43 ثانیه
سلام.من خوابم میاد........................
دلیل قانع كننده واسه جواب ندادنم
امیر حافظ
هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سلام خوبی هستی؟
پنجشنبه 3 مرداد 1392 ساعت 00 و 32 دقیقه و 53 ثانیه
به همه تبریک میگم پرسپولیس پیروز شد
امیر حافظ
اه وا پریییییییییییییییناااااااااااااااااااااااااززززززززززززز
من تا صفر صفرش دیدم
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 22 و 52 دقیقه و 38 ثانیه
سلام دادا
خو پرنده که میشه کبک
خووو
آها
خو اول گوسفندو میبره ،گرگ و علف میمونن ،بعد علف و میبره گوسفندو برمیگردونه،بعد گرک و میبره بازم میشه گرگ علف و آخرم میاد گوسفندو میبره
و گرگه از گشنگی گیاه خوار میشه علف و میخوره
امیر حافظ
سلام مریم/مرسی ممنون/بسی سوال اول کبک نمیشود خخخخخ
ولی سوال دوم خوبه گرگه علف خوار بشه خخخخخخ
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 40 دقیقه و 32 ثانیه
امیر اون موقع تازه خوابم برده بود یه 10 دیقه گذشته بود این بیدارم کردحالا سر درد گرفتم....
مهم نیست...اذیتم کنه یا نع مهم نیست...کتکمم میزنه ولی حیف من نمیتونم بزنمش ضرب مشتم از اون بیشتره میترسم بلایی سرش بیارم دس روش بلند نمیکنم...یعنی واقعا حییییییییف.
امیر حافظ
آقا خوب تاکی اینطوری؟هرچند احترام بزرگتر واجبه/ولی غیرمستقیم بهش بفهمون که میتونی/بیا رو پست فودینا وروجک اونجاس
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 35 دقیقه و 52 ثانیه
حسودیش بخوره تو سرش عاخه من چی دارم که حسودی کنه..اینو وله لش مامانم که یه کلوم حرفم بهش نزداز این زورم میگیره...
این حسودی کنه ..نسترن حسودی کنه...دوستام حسودی کنن...mهم باید حسودی میکرد با اون کارش!تففففف به همشون لعنتیای آشغال...
بلانسبت ها اعصابم خرابه اگه این حرفا رو نزنم آروم نمیگریم.
امیر حافظ
اشکال نداره هرچی بگی/ببین کاری کن آتیش بگیره مثلا همون موقع که عطر زد بهش یه لبخند میزدی تا خودش عصبی شه
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 32 دقیقه و 57 ثانیه
نگو آبجی بدم مییاد از اینکه اون آبجیمه....
چه میدونم چه مرضیشه اه...حالا خوبه کاری به کارشم ندارم...
نه خودش صب رفته بود بانک نتونسته بود روزه بگیره...
امیر حافظ
خوب تو هرچی بیشتر بی اعتنایی کنی بهتره ها؟
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 31 دقیقه و 43 ثانیه
بدم میاد از دکتر مامانمو راضی کردم ببرتم پیش که روانشناس حالا اسما اومده میگه چته میری پیش روانشناس؟شوهرت شهید شده افسردگی گرفتی میگی برم پیش روانشناس؟اون لحظه حیف خودمو کنترل کردم وگرنه حمله میکردم خفش میکردم.
امیر حافظ
وا این ابجی تو چرا اینطوری هستش/من فکر کنم به تو حسودی میکنه؟
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 29 دقیقه و 15 ثانیه
بیخی باو بیا جوابشو تویه نظر خصوصی بده تو وبم...
از دست اسما اعصابم خط خیه..نمیدونی بیشور ظهر چیکار میکرد...
روزه گرفتم حالم بد شده بود وسط اتاق خوابم برده بود بعد از ظهر که بیدار شده میخواسته با مامانم بره بازار وایساده بالا سرم عطر میزنه که بوش بیاد تو دماغم حالم بد شه..هرچی داد سرش زدم انگار نه انگار...
امیر حافظ
باشه میزارم آبی/
میگم چرا ابجیت بهت اینقد گیر میده؟
وا چرا همچین کاری کرده؟خودش روزه نداشت مگه؟
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 26 دقیقه و 40 ثانیه
امیر من حدود 5 ماهه اینجوریم دکتر مکترم یوخ...
کدوم عاشقی باو...مگه به گورم خندیده باشم برم عاشق بشم اه...
امیر حافظ
خوب برو دکتر دختر خوب؟بابا برو حتما؟
نه عشقو شوخی کردم بابا
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 25 دقیقه و 11 ثانیه
امیررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر.
امیر حافظ
وای انا اونطور نکن توروخدا/اون نظر خصوصی هم خوندم ولی جوابش حالت خوب نبود ندادم
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 23 دقیقه و 50 ثانیه
چی چیو نکنه؟؟
توروخدا درست بحرف دیگه..کدوم نظر فاطمه همون دختره منظورته؟؟؟
دیونه خدا نکنه عین من بشی..
بخدا پاهام از عرق آب ازشون میچکه باورت نمیشه به خدا قسم...کف خونمون سرامیکه میترسم راه برم بیوفتم یه بار خو افتادم...
امیر حافظ
آره دیگه که بهش گفتم اینا نشانه عاشقی هست خخخخخخخ
خوب ابجی چی شده اینطوری شدی؟رفتی دکتر؟
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 19 دقیقه و 34 ثانیه
کجام خوبه بابا؟؟؟
پاهام دارن میلرزن واقعا نمیدونم چه مرضی دارم اه...
دستام عرق کردن..تف بهم..کاش بمیرم بخدا..
امیر حافظ
وای آنا نگو........
یادته منم همین مشکلاتو داشتم واسه فاطمه نظر گذاشتم؟خخخخخخخخخخخ
نکنه؟؟؟؟؟؟؟شوخیدم ها
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 14 دقیقه و 45 ثانیه
امیررررررررررررر...
نگو که بازم نیستت...وای تورو خدا باش..دلم گرفته..
بخدا دیگه میخوام بمیرم اه..
امیر حافظ
هستم نرو/داشتم دنبال جملات قشنگ میگشتم
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 21 و 12 دقیقه و 19 ثانیه
سلام الان اومدی؟؟؟
میدونی من تا رفتم بعد یه دیقه با گوشیم اومد نت بینم نظر دارم که دیدم برای آیدا نظر گذاشته بودی و اینقدر هم برای من نظر گذاشته بودی نمیدونستم کدوم رو جواب بدم..
برای همینه سریع دوباره کامم رو روشن کردم و اومدم...
الان هستت یا میخوای بری؟
امیر حافظ
فعلا هستم یه نیم دیگه توخوبی؟
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 19 و 05 دقیقه و 13 ثانیه
شعر سومیه که مال آغوش مردن بود خیلی قشنگ بود...خیلیییییییییی...دستت درد نکنه خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم...
شعر آخریتم که درباره ی مادر بودو....
امیر حافظ
بله مخصوصا شعر مادر که اخر معنی هستش...........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30